اللهم عجل لولیک الفرج و العافیه و النصر
یک چشم زدن غافل از آن ماه نباشیم ××× شاید که نگاهی کند، آگاه نباشیم
اتل متل محله محله قدیمی خوب و قشنگ و با صفا پر از گلای با وفا
اتل متل باغبون باغبون مهربون .....
اتل متل یه دشمن اومده تو محله چند سالی بود که اونو ....
اتل متل بچه ها بچه های محله یکی یکی تو دنیا مثل گل بهاری
هر کی بدنیا اومد تندی بزرگتر میشد
با همدیگه جمع شدن دشمن کردن بیرون
با همدیگه صف به صف همه نارنجک بدست همه مثل فهمیده ....
همه به فرمان یار با هم شدن فدایی
نامردای حرامی با هم شدن فراری
الا الا ساقیا کجاست اون یار ما پس آخه کی میادش بازم شده کربلا
بازم شده کربلا بازم شده کربلا.................
دل من در پی یک واژه بی خاتمه بود اولین واژه که آمد به نظر فاطمه بود
آنقدر شاد بدم که خدا خود میداند
چه سود که چون رسید زمان خوشحالی برادر و خواهر و مادرم ...
آری آمدم تا از شادی در .....بگویم
چه سود و چه سود که داداش در بغلم بود و پرید
چه سود و چه سود که چند صباحی دیگر که داداشم و خواهرم سرزمینمان باز پس گرفتند باز باید ببینم که یکی یکی از برمان میپرند چون آثار شیمیایی پس از مدتی.....
چه سود و چه سود که الان داداشم در زیر آوار بمباران به دنبال دستان قلم شده ای ...
چه سود که خواهر کوچکم باز ندای بابا سر داده و خدا کند اینبار...
خواهر کوچولو بیا من هنوز زنده ام
آغوش من هنوز هست که داغ برادر و مادر و بابا را هنوز کمتر احساس ...
شنیدم که نادان پرسید(نه آنکه از غرض بل از نادانستن)
به ما چه که اسرائیل فلسطینی میکشد و لبنانی
یادم آمد امام چنین تو جیهم کرده بود ما همیشه دو سپاهیم اسلام و کفر
نه ایران و ایرانی هست نه لبنان و لبنانی.......مگر که اسلام بماند....
پس اگر قرار است خدا بماند در نظام مهدی پس الهی من ......
خدایا چنان کن سرانجام کار تو .........
یا علی
مدتی در پای تلوزیون میخ کوب میماندم حدود دو ساعت
یکی از این طرف شوت میکرد یکی از اون طرف
بالاخره نتیجشون در میومد میگرفتم میخوابیدم
تو همین روزا که من اسیر این بودم ببینم فلانی با اون یکی چیکار میکنه
کی زودتر و کی دیرتر میزنه
داداشا و خواهرام رو یکی داشت تو کوچه ها بازم میزد
یا با سیلی یا با اسلحه یا با تانک یا با...
رفته بودم قدس ابوالفضل میخوند
از غم مادر و عباس میخوند
از غم اون یل و اون مادر با ادب میخوند
خلاصه بگم دیگه اگرچه زاده ام البنین است
ولیکن مادرش زهراست عباس
راستش یهو .......
یاد این افتاده بودم که اگه عباس بود..................
آره دیگه اگه الان عباس بود قدس مال ما بود بخدا
اگه اون روزم عباس بود..............................
دوتا روز جای عباس خیلی خالی بود
یه روز تو کوچ..................................
یه روزم اونجا که خانمم میگه بابا من چیزی نمیگم باباجون
ولی خب دستاش بزرگ بود بابا جون....................
میگم ای عباس جایت خالی است
آخر در این قوم که باشد بهر مهدی تا که کند چون تو غلامی جان زهرا
میدانی بیا و ...
آخر من و امثال من که بدرد مولایمان نمیخوریم
بگذار..............................
یا علی
بخشی از شب گذشته بود و ما دو آس و پاس توی خیابونا ول بودیم
هر دوتا بی خیال همه چیز داشتیم مخ هم رو کار میگرفتیم
یکی از یکی پر چونه تر
ولی اون خیلی سر به هوا بود همش نگاه میکرد تو آسمونو زیر لب حرف میزد
با هم ندار بودیم
یک ضد حالی بهش زدم که بیا و ببین
اوووووووووووووه با کی حرف میزنی مگه من آدم نیستم بدونم
تو بکش من بکش اون یکی بکش
دعوا مرافه قهر و تهر اصرار من انکار اون تا به حرف اومد
میدونی من ماه رو خیلی دوست دارم
همش میخوام نگاش کنم باهاش حرف بزنم صلوات بدم
- برووووووووووووووو جون من نه بابا
(با قیافه علمایی گفتم:) میدونی مکروهه هی به ماه نگاه کنی میگن مشکلات پزشکی هم دار....
- میدونی دست خودم نیست که آخه دوسش دارم
نه این پته خوله رو ها نه اینو فقط نگاه میکنم ولی دیگه نمیبینمش
میدونی آخه حبیب منم اسمش ماهه اینو نگاه میکنم با اون حرف میزنم
خب دوسش دارم دیگه
- (با یه قیافه ای میگفت چشام داشت در میومد آخه .... کجا این حرفا کجا)
-میدونی حبیب من زیباست زیبا ترین به همه عالم
همه خوشکلا رو هم بهشون میگن ماه مثل ماه بنی هاشم ابوالفضل ع
میدونی ماه من از همه خوشکل تره از همه غریب تره از همه دوست.................
اینقدر دوسش دارم که دست خودم نیست.....................
خیلی خوبه
خیلی خوبه
راستی هنوز این روزا همون گل همون ماه که .....میگفت
هنوز یه رخت عزایی تنشه اونم رخت عزای خانم ام البنینه سلام الله علیها
ام البنین کجایی بشیر خبر آورده...........................................
مشکلاتم را یک بار دیگر از کوله پشتی ام در جلو او بیرون ریخته بودم
کج کج نگاه میکرد
ناراضی بود
اشتباهاتم زیاد بود
او خود میدانست
اما نگاهش برای این بود که چرا جلو مردم
من که به کسی نگفتم
تو چرا خودت میگویی
منم که یالقوز بودم و حالیم نبود
اصلا نمیفهمیدم
دوستش داشتم و میدانست
دوستم داشت و میدانستم
او ارباب من غلام
بی لیاقتی از خودم بود
اما چه سود
هر چه میخواستم میداد اما آخر بلد نبودم چه بخواهم
و او در رنج بود
غم و غصه های خودش کم بود این غلام هم مزاحم بود
نمیدانست شاید از دستم به که شکایت کند
اما نمیگذاشت آبروی غلامش را کسی ببرد
حتی خود غلام
............
بیا که گر تو بیایی..................
بیا که گر تو بیایی .............
همیشه غمگینم...................
گل همیشه بهارم بهار نز دیک است
گل نرگس مستان بهار بهار
خدا................
شود ..........
اللهم عجل....................
دلم در این هوای دلنشین
کرده هوای همنشین
هوای همنشین و گل
هوای همدم نیاز
هوای مردانگی و عشق و صفا
هوای آنهمه صفا وفا فقط حبیب مصطفی
هوای او که در دلم به غیر او
نیست بود دلم که گر بود به غیر او
چون بیاید دل من آرام میماند خدایا
چون بیاید دل او آرام گیرد ای خدایا
چون بیاید دگر آن دعا ز پشت درب...
چون بیاید همه مستجاب خواهد بود
....
ایشالله زودتر بیاد
همین و بس
دو روزی فرصت داشتم تا برا امتحان آماده بشم
امتحان سختی نبود اما خیلی مطلب داشت . همه اونایی که دانشجو میشن تاریخ اسلام میخونن . داشتم از فردای شهادت بی بی میخوندم.
از آغاز اسلام تا پایان خلافت علی (ع) رو باید میخوندم.
به سقیفه و فدک رسیده بودم حوصلم سر رفت -آخه اینجاش رو دوست نداشتم - رفته بودم فوتبال ببینم
تموم شد و اخبار شد . هی میخواستم بلند شم نمیشد..............
خبر از فلسطین..............خبر از ............خبر از عراق................... .
آره تو همونجا که...............درسته اونجا نبود ولی اینجا هم کوفه داشت............
داشتن - آمریکایی ها - میرفتن در بزنن برن تو یه خونه
اسلحه هایی از نیام کشیده پاهایی بلند شده واسه در زدن...........وحالا دیگه در باز شده بود
یکی میگفت اونی که عوض داره گله نداره......................!!!!
یکی میگفت آقا خودش بهشون گفت:تا ابد.................. .
ایکاش همین روزا آقامون بیاد................... .
راستی یکی دو روز دیگه وفات حضرت ام البنین (س) میرسه .
اگر چه زاده ام البنین است
ولیکن مادرش زهرا(س)ست عباس
ایکاش دلم توان پرواز داشت تا حرم عباس
ایکاش دلم بزرگ بود تا حرم عباس
ایکاش میتوانستم بروم تا حرم عباس
شاید بشود بخواهم از اینجا از حریم عباس
آری دلم دعا میخواست و میخواهد
میخواهم دعا کند چون او مستجاب الدعوه است
چرا که دلم و دلمان و دلش و دلش و دلش و...
چقدر بر مادر سخت گذشت آنزمان که غریبی مولایش را میدید...............
خودت شاد کن....................... .
دیروز به راه مدرسه دیدم سیاه پوشیده
چرا سیاه؟
آخه میدونی هم واسه فاطمیه هم اون ح.......بودا مادرش ..... دم ظهر بهم خبر دادن ........
بدو بدو خودمو رسوندم مزار شهدا.........خودشو ندیدم...رفتم خونه باباش ...نبود....رفتم خونه خودش..
(زنگ میزنه.....موبایلشه)
الو سلام ح......جان خوبی میام پیشت صبح اومدم نبودی گریه نکن خدا صبرت بده ایشالله خدا شما رو نیگه داره آره داداشی خدا...........صبرتون بده
==========الو الو الو
خونه آقامه میدونم وقت آقام تنگه به خدا رفته بودم امتحان بدم میام
خدا صبرشون بده خدا آقامونو نیگه داره
..............خدا به تعجیل فرج بران تو این غم را
خدا دلش بمانند دل زینب پر توان تر کن
یا علی
اللهم عجل لولیک الفرج والعافیه والنصر و اجعلنا من خیر انصاره و اعوانه والمستشهدین بین یدیه
یه دختر ۴ ۵ ساله بودم
چند سال پیش رفته بودیم خونه بی بی (مامان بزرگم)
من و داداشی و بابا . (یادش بخیر حالا دیگه تو بمباران خونه بی بی خراب شده)
بابا ما رو گذاشت و برگشت. خونه بی بی یه شهر دیگه بود . راهش خیلی دور نبود ولی یه خورده ای میشد.
من و داداشی باید چند روزی میموندیم . بابا رفت . یه خورده که شددلم گرفت .
داداشی خوشحال بود و میخندید .گریم گرفت . زدم زیر گریه . بی بی ناراحت اومد گفت چیه ؟
گفتم دلم....... رفت یه لیوان چایی نبات آورد.
یه خورده خوردم بی بی رفت دوباره زدم زیر گریه . آخه هم داغ بود هم من چایی نبات دوست نداشتم
داداشی ازم گرفت همشو هرت کشید و شروع کرد به شکلک در آوردن.
خندم گرفت..........
سر شام که شد دوباره دلم گرفت هر چی بی بی گفت بخور نتونستم لقمه گرفت واسم اما نخوردم ..
دلم تنگ شده....................................................
.....................اما بگم ز دختر شاه اولیاء
ز خانه های شام همه بوی طعام می آمد ولی به جان تو با با گرسنه.....
رسم به والله تو ما ها
یتیم که بی تابی کنه
براش عروسک میخرن
اما بگم زشامیا
یتیم که بی تابی کنه
سر بابا.............
شاید.....................شاید..........
فقط بجرم اینکه من هم شبیه مادر تو بود.................................
اللهم عجل لولیک الفرج