اللهم عجل لولیک الفرج و العافیه و النصر
یک چشم زدن غافل از آن ماه نباشیم ××× شاید که نگاهی کند، آگاه نباشیم
بابا یه مدتی بود دیگه نمیومد خونه.....مامان میگفت بابا پرید....پر کشید پیش خدا.... بابا جونم ... مهربونم .... عزیز من ....مامان میگفت دیگه نمیاد تا یه روز ماها بریم تا پیش اون........................ راستش الان دیگه از وقتی بابا پریده تا پیش خدا عمو همش میاد سر میزنه.... به مامان میگم عمو چرا قبلا که بابا بود زیاد نمیومد خونمون الان فقط میاد....عمو خیلی خوب بود همش دلم میخواست بابا هم تا وقتی بود عمو جونمو میدید....نمیدونم شاید دیده بود بابا......عمو مهربون من هم باهامون همبازی بود هم خرجیمونو میداد هم هوامونو داشت .... هم همش به مامان میگفت هر چیزی لازم دارید به من بگید میرفت حتی نون میپخت ... صورتشو کنار آتیش که میبرد دلم یهو هوار میزد ولی عمو آروم و بیصدا یه چیزایی میگفت.....عمو خیلی زود زود میومد.....ولی یهو یه بار دیگه دیر کرده بود ...مامان همش نماز میخوند تو اون روزا ....دعا میکرد تو اون روزا ...گریه میکرد زاری میکرد ...آروم از پشت سرش اومدم و کنار مامانم نشستم ......مامان خونه که ناراحت باشه دل آدم..... بالاخره گیر دادم لج گرفتم گفتم عمو رو میخوام ...هیچچی نگفت گفت میای بریم خونه عمو ....ذوق کردم ... ولی دیدم ناراحته ... فهمیدم عمو جون دلم مریض شده ...ولی وقتی پرسیدم هیچچی نگفت...وقت راه افتادنم گفتش بیا شیر ببریم واسه عمو جونت خوبه...کاسه شیر تا اونجا ها ....خونه آشنا دیدم ....بچه محلامون همه ...کنار دستامون دیدم...همه اونایی که خدا مثل خودم فقیر بودن یا .... این همه کاسه شیر ....مامان ....مامان ....مامان اگه عمو این شیرا رو بخوره خوب میشه ...مامان ....مامان ....تو رو خدا ....جواب بده.... مامان..........مامان اون آقا خوشگله کیه؟مامان ...مامان ...با بابا اومده بودم این خونه
همین آقاخوشگله بود تو دم در .....اینقده خوردنی دادن بهم مامان ...... بهش میگی بذاره برم پیش عموم ...............................................................
مامان ....مامان چی شده چرا همتون یهو دارین داد میزنین ......نکنه .........................

آقا پسر فاطمه ..................................................................ایشالله زودتر بیای
اللهم عجل لولیک الفرج و العافیه و النصر و اجعلنا من خیر انصاره و اعوانه و شیعته و المستشهدین بین یدیه
ثروت را دوست داشتم زیرا شان و منزلتم را بیشتر میکرد....ولی دوست داشتم برای ....نباشد بلکه برای ... باشد.............................................................در موردش شنیده بودم....زنی که تمام ... دنبالش بودند..ثروتش را اگر میشمرد ....مانده بودم چطور به این جوان اعتماد کرده بود....قبول ..او امین...ولی دیگر نه اینکه اینهمه را بدو بدهی و بگذاری برود....جالا اصلا اینها هیچ...مدتی بود چیز دیگری دیده بودم این را دیگر حالیم نمیشد...سخت بود خب...چطور باور میکردم...آمده بود میگفت مرا به ... بپذیر.........نه ... آخه تو بگو مگه میشه .... یه زن بیاد خواستگاری اونم چنین زنی ............................ تمام اینها خاطراتی بود که از زبان غافلانی چون من در آن زمان میشد شنید..........حالا به او اشکال میکردند که چرا تو که ... اینقدر به اون زن که از تو اینقده هم بزرگتر بود دلبستگی داری و هنوز احترامش میکنی........شاید تنها جوابی که شنیده شد این بود که آنزمانی که همه روبرویم بودند او پشتم و حامیم.......
از امشب مادر ما بی مادری را تجربه کرد تا این ارث را به زینبش برساند
شهادت خدیجه کبری سلام الله علیها تسلیت باد......مخصوصا خدمت حبیب تمام عالم مهدی فاطمه س
میگفت مدتی است عاشقم......دوستش دارم برایش سر از پا نمیشناسم.....آخه میدونی خیلی پسر گلی بود شاید همدیگرو تو اعتقاداتمون تو یه فاز نمیدیدیم ولی خب حالا که حرف میزدیم با آشنایی هم که از قبل داشتیم از هم یقین داشتم اگه حرف میزنه دلکی حرف میزنه...مثل خیلی ها تو کوچه بازار الکی نی.......دیگه الان داشتم داد میزدم تو دلم....آخه این همه خوشگل آدم راست بگه تو دل میشینه دیگه...میگفت دوستش دارم ...میخوامش ....از اونی که باید بخوام میخوامش....همیشه هم دستای نیازم تو در خونش واسه اون درازه.....منم مثل خل دیوونه ها هم میفهمیدم هم نمیتونستم بفهمم.....ولی میدونی به یه چیز مطمئن بودم ...میدونستم میخواد خوب باشه......دادای تو دلمو جهت دادم گیرشون دادم به .....گفتم کمک کن راهشو پیدا کنه ...خودت که میشناسیش خیلی از من بهتره....اصلا اون که مثل من بد نیست اون از خوباست میشه بیشتر کمکش کنی.......گذشت و اون......ولی خب دیگه من فکر که میکنم میبینم هنوز آدم نشدم اونو دیدم ولی خوب نشدم...اون یکی رو دوست داشت واسش دعا میکرد خدا هم لبیکش گفت ولی من چی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
باورم نمیشه که یادم میره دعاش کنم
مگه من نمیگم غلامشم فداش بشم مگه من نمیگم :متی ترانا و نراک و قد نشرت لواء النصر تری اترانا و قد نحف بک و انت تام الملاء..............
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
به قول یه نی نی یه روزه پ.ن :ببخشید دیگه ولی باور کن نمیخواستم ادای کسی رو در بیارم و از این سبک تقلید کنم چون عمرا در توانم نیست فقط خوشم اومد این حرفمو اینطوری بزنم
دعا یادت نره آقا منتظر یه بهونست تا بیشتر دعامون کنه بیا بهونه بدیم دستش ما هم واسش بیشتر دعا کنیم
شعبان ای ماه عزیز میروی؟ آخه میدونی ماه قشنگ نمیدونم بازم میتونم ببینمت یا نه .....
به قول همه برو بچ به امید دیدار ایشالله بازم نصیب بشه بیای پیش ما
ایشالله بازم بیای و ایندفعه دیگه مهونیامون صابخونشم بیاد و ظاهر باشه تو تولد خودش
وقتی میگن تو باید بری ندا سر میدن که باید ما ها بریم مهمونی
مهمونی تمام عزت مهمونی تمام....تمام ....تمام.
خدا کنه تو مهمونی بتونیم هر چی میشه و .....از این مهمونی بهره بگیریم و واسه خودمون خوش گذرونی کنیم
یه جوری که صدای خوبیهاش تو آسمونا خاطره بشه و خدا کنه هر سال (اگه بازم بودیم)این خاطره بیشتر و بیشتر تکمیل بشه و تکرار بشه
سلام رمضان سلام مهمونی سلام .......
ایکاش دلم توان داشت تا میپریدم ایکاش میپریدم تا سر در خانه ....
ایکاش برای مولایم میبود فطرسی تا سلام ما را هر گاه و هر دم به خدمتش میرساند ...هر چند که .....
ایکاش میشد سرباز باشم ......................روزهای سختی به خیبرو شلمچه و .... به ما گذشت ایکاش ما هم همچون چنین گلهایی میتوانستیم پ......باشیم
خدایا ....تو را به بزرگی و کرم و ..............
ایکاش میشد دیگر هیچکس در هیچکجا حتی در میان یاران از ... برگشته و زخمی بال غریب نباشد
ایکاش مولایم دیگر غریب نباشد
ایشالله قبول کنی .......................!!!!!!!!!ایشالله
ایشالله آقام زودتر بیاد
یا علی