تبليغاتX
اللهم عجل لولیک الفرج و العافیه و النصر

اللهم عجل لوليك الفرج و العافيه و النصر و اجعلنا من خير انصاره و اعوانه و شيعته و المستشهدين بين يديه

 دلم گرفته بود و هواي مدينه داشت گلي ميان اين همه عالم .........

ايكاش گلم چنين غريب نبود ايكاش آمدنش كمي قريب ميشد ايكاش  ايكاش خدا ......

جمعه اي ديگر گذشت و باز هم از ره ندايي نرسيد  بازهم اندر ميان ره نشستيم ندايي نرسيد

كاش ميشد كه ببينيم....................ولي راست نميگفتم من ....كاش ميشد كه دگر غريب و تنها نبودي

  و خاطره اينكه( بلند مرتبه شاهي ز صدر زين افتاد    اگر غلط نكنم عرش بر زمين افتاد )

نويسنده : ابوالفضل در 0:25 قبل از ظهرروز شنبه 27 آبان1385 با موضوع :
- ( )

اللهم عجل لولیک الفرج و العافیه و النصر و اجعلنا من خیر انصاره و اعوانه و شیعته و المستشهدین بین یدیه

یه روز و روزگاری بود رفته بودم به مهمونی خونه خاله کدوم وره از این وره و از اون وره

یهو دلم هوایی شد پرید و رفت تا به مدینه النبی زیارت یک گل مهربون و اما....

پولم نرسید تا برم تا به اون بالا بالا ها تا که برم به جمکران و یه سرم برم به خونه ....

دلم یهو بالا اومد گفتم میرم به کربلا      آره میرم به کربلا زیارت سید بالا بالا ها     گفتم خاله کار نداری میخوام برم زیارت ......چی کجا؟؟؟؟!!!میخوام برم به کربلا....آره همین نزدیکیها ....بلدی ؟.....             آره خاله جون خوب بلدم...گمم بشم پیدا میشم   ......آفت نداره(توی دلم داد میزدم        با چشام فریاد میزدم ... خاله...خاله...خاله خاله ...تورو خدا ...تو سیدی دعام بکن تا رام بدن)...خاله جون التماس دعاااااااااااااااااااااااااااااااا

خاله نگاهم که میکرد رام و کشیدم و دوییدم که برم به کربلا  آره برم به کربلا زیارت بنده خدای بزرگ

همین بود دیگه اسمش مگه نه؟!    حضرت سید عبد العظیم حسنی

آخ چقدر قشنگ بود چقدر زیبا ...بود چقدر جای همه اونجا ها خالی ..........

خدا دلم تنگ اومده میخوام بیام به کربلا پیش حسین فاطمه اگه نمیدی راهمون میایم اگه رامون بدی به پیش این آقای خوب  خدا خدای مهربون میشه بیایم یه بار دیگه   میشه از اون وری بریم خونه پیش مادرمون ؟؟؟!   میشه که راهمون بدی بریم تا خونه آقااااااااااااااااااااااااااا

(آقا دلم تنگ اومده   شیشه دلم ای خدا زیر سنگ اومده).......

نويسنده : ابوالفضل در 1:13 بعد از ظهرروز چهارشنبه 17 آبان1385 با موضوع :
- ( )

اللهم عجل لولیک الفرج و العافیه والنصر و اجعلنا من خیر انصاره و اعوانه و شیعته و المستشهدین بین یدیه

قصه ظهر جمعه:

یکی بود هیچ وقت نبود .............

قصه ما بسر رسید آقای مهربونمون بازم به خونش نرسید......

...ونراه قریبا

پ.ن۱:خیلی سعی کردم بنویسم اما نتونستم تا اینکه این اس ام اس.......

پ.ن۲:عید سعید فطر مبارک

پ.ن۳:ایکاش چو مرغان هوایی که در آن روز بلا سلسله بند گشتند سلسله بندت میشدم

نويسنده : ابوالفضل در 7:16 بعد از ظهرروز جمعه 5 آبان1385 با موضوع :
- ( )