تبليغاتX
اللهم عجل لولیک الفرج و العافیه و النصر - فاطمه............................یا........!؟

بسم الله

اللهم عجل لولیک الفرج والعافیه والنصر و اجعلنا من خیر انصاره و اعوانه والمستشهدین بین یدیه

یه دختر ۴     ۵ ساله بودم

چند سال پیش رفته بودیم خونه بی بی (مامان بزرگم)

من و داداشی و بابا .  (یادش بخیر  حالا دیگه تو بمباران خونه بی بی خراب شده)

بابا ما رو گذاشت و برگشت. خونه بی بی یه شهر دیگه بود . راهش خیلی دور نبود ولی یه خورده ای میشد.

من و داداشی باید چند روزی میموندیم . بابا رفت . یه خورده که شددلم گرفت .

داداشی خوشحال بود و میخندید .گریم گرفت . زدم زیر گریه . بی بی ناراحت اومد گفت چیه ؟

گفتم دلم.......        رفت یه لیوان چایی نبات آورد.

یه خورده خوردم    بی بی رفت دوباره زدم زیر گریه . آخه هم داغ بود هم من چایی نبات دوست نداشتم

داداشی ازم گرفت همشو هرت کشید   و شروع کرد به شکلک در آوردن.

خندم گرفت..........

سر شام که شد دوباره دلم گرفت هر چی بی بی گفت بخور نتونستم   لقمه گرفت واسم اما نخوردم   ..

دلم تنگ شده....................................................

.....................اما بگم ز دختر شاه اولیاء

ز خانه های شام همه بوی طعام می آمد         ولی به جان تو با با گرسنه.....

رسم به والله تو ما ها

یتیم که بی تابی کنه

براش عروسک میخرن

اما بگم زشامیا

یتیم که بی تابی کنه

سر بابا.............

شاید.....................شاید..........

فقط بجرم اینکه من هم شبیه مادر تو بود.................................

اللهم عجل لولیک الفرج

نويسنده : ابوالفضل در 4:11 بعد از ظهرروز جمعه 2 تیر1385 با موضوع :
- ( )