اللهم عجل لولیک الفرج و العافیه و النصر
یک چشم زدن غافل از آن ماه نباشیم ××× شاید که نگاهی کند، آگاه نباشیم
بخشی از شب گذشته بود و ما دو آس و پاس توی خیابونا ول بودیم
هر دوتا بی خیال همه چیز داشتیم مخ هم رو کار میگرفتیم
یکی از یکی پر چونه تر
ولی اون خیلی سر به هوا بود همش نگاه میکرد تو آسمونو زیر لب حرف میزد
با هم ندار بودیم
یک ضد حالی بهش زدم که بیا و ببین
اوووووووووووووه با کی حرف میزنی مگه من آدم نیستم بدونم
تو بکش من بکش اون یکی بکش
دعوا مرافه قهر و تهر اصرار من انکار اون تا به حرف اومد
میدونی من ماه رو خیلی دوست دارم
همش میخوام نگاش کنم باهاش حرف بزنم صلوات بدم
- برووووووووووووووو جون من نه بابا
(با قیافه علمایی گفتم:) میدونی مکروهه هی به ماه نگاه کنی میگن مشکلات پزشکی هم دار....
- میدونی دست خودم نیست که آخه دوسش دارم
نه این پته خوله رو ها نه اینو فقط نگاه میکنم ولی دیگه نمیبینمش
میدونی آخه حبیب منم اسمش ماهه اینو نگاه میکنم با اون حرف میزنم
خب دوسش دارم دیگه
- (با یه قیافه ای میگفت چشام داشت در میومد آخه .... کجا این حرفا کجا)
-میدونی حبیب من زیباست زیبا ترین به همه عالم
همه خوشکلا رو هم بهشون میگن ماه مثل ماه بنی هاشم ابوالفضل ع
میدونی ماه من از همه خوشکل تره از همه غریب تره از همه دوست.................
اینقدر دوسش دارم که دست خودم نیست.....................
خیلی خوبه
خیلی خوبه
راستی هنوز این روزا همون گل همون ماه که .....میگفت
هنوز یه رخت عزایی تنشه اونم رخت عزای خانم ام البنینه سلام الله علیها
ام البنین کجایی بشیر خبر آورده...........................................